قهرمان ميرزا عين السلطنه
828
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
است ، البته برويد گردش كنيد . ديگر اسمى از چمن و گلكيله و قله در ميان نمىآورند . رويهم رفته سفر بىمزهاى است . هيچ كس راضى نيست . همه كس شكايت دارد و بد مىگويد . صحبت شيخ محمد حسن شريعتمدار با شاه حضرت و الا مىفرمودند ديروز در ناهارگاه صدراعظم صحبت بامزهاى از جناب شيخ محمد حسن شريعتمدار كرد . اين آقا از علماى طهران و اصلا استرابادى [ است ] و پدرش مرد محترم باعلمى بود كه به حكم خاقان مغفور از استراباد طهران آمده رجوع محاكمات شرعيه با او بود . خيلى از پدرش تعريف مىكنند . اين آقا اگرچه مغرور و حرفزن است ليكن به قدر پدرش شأنى ندارد ، اما مرد حرافى است . از تيغ زبان او اغلب واهمه دارند . منبر مىرود و هرچه ميل دارد مىگويد . بلندقد ، تنومند و درشت است . دو سال است علاقهاى بواسطهء فوت شخص صاحب مكنتى در شهرستانك پيدا كرده ييلاق مىآيد . ضمنا از شاه و صدراعظم مخارج سال خود را دريافت مىكند و به آسودگى طهران مىرود و خيلى جاهطلب است . در اينجا هم نماز مىكند . موعظه مىكند . مردم را گرد خود جمع كرده دستگاهى دارد . ديروز شرفياب حضور بود . صدراعظم تعريف مىكند پس از گفتگوهاى رسمى شكايت زيادى از انتظام الدوله كرده بود كه ابدا سزاوار نيست اين پسرهء جعلق لوطى قرتى را حاكم ولايتى مثل دار المرز كنيد . علما را اذيت مىكند ، مردم را صدمه مىزند . بد دعائى به وجود مبارك مىكنند . شيخ عبد الرحمن بيچاره از دست او در طهران مدقوق شد . آن يكى نزديك مردن است . فلان را چطور كرده . بعد اين صحبت بواسطهء كلمات صلحآميز صدراعظم قطع شده شاه فرموده بودند آقا چند زن دارى ؟ عرض كرده چهار پنجتا ، ليكن طورى بدشكل و كثيف هستند كه نمىشود به صورت آنها نگاه كرد . فرموده بودند از اينجا بگير ، دخترهاى خوب هست . عرض كرده بود شما كه فرصت نمىدهيد . باقى نگذاشتهايد . اينها انگشترى الماس مىخواهند . طاقه شال لازم دارند . معتبر شدهاند . محترم هستند . شاه خندهء زيادى كرده فرموده است خير آقا باز هست ، تمام نمىشود . جويا شويد پيدا مىشود . خيال سفر خراسان دارد . سياههء اسبابى به نظر شاه رسانيده تقريبا دو هزار تومان مىشود . قرار شد صدراعظم مخارج راهى بدهد كه آقا تشريف ببرند . آقا ميرزا نصر الله خان معتضد السلطنه آمد . امروز عزيز السلطان دعوت كرده آنجا رفت . شب را از من و تولوى خان دعوت كرد . غروب آنجا رفتيم . محمد حسين ميرزا تب و نوبه كرده حالت نداشت . قمار كاملى در منزل عزيز السلطان شد . دائى جان باز باخته بود . ساعت مجددا گرو رفت . شب مجلس خوبى بود . ميرزا نصر الله خان پسر كوچك معين السلطنه با پسر عبد الحسين خان از شهر آمده مهمان شاهزاده هستند . ميرزا نصر الله خان تار را بسيار خوب مىزند . محمد رضا ميرزا آواز بسيار خوب مىخواند و ضرب قشنگى مىگيرد .